تبليغاتX
گرگان نامه
.:: تو گرگانی که در متن اوستا """ ستوده نام پاکت را اهورا ::.

وداع در تنهايي

     يادمان باشد از امروز جفايي نكنيم                  گركه در خويش شكستيم ،صدايي نكنيم

        خود بتازيم به هر درد كه از دوست رسد             بهر بهبود  ولي فـكر دوايي نكنيم 

 

خبر ساده ،‌ قابل پذيرش اما با رنج و غريبانه به ما منتقل شد...

خداوند عيد را بهانه كرد تا از درد و تنهايي رهايش كند

" مجتبي (مسعود) امطعه " ، نماينده موسسه بازيافت استان گلستان در كارخانه دفن بهداشتي و كمپوست زباله گرگان عصر روز عيد قربان (شنبه 7 آذر88) پس از يكدوره بيماري طاقت فرسا با رنج و درد به همراه غربت بانوي زندگيش (زيبا بخشياني) در بخش ICU بيمارستان پنجم آذر گرگان با دار فاني وداع كرد .

3 ماه در اثر شدت و گسترش بيش از حد تومور مغزي بدنش نه حركتي داشت و نه قادر بود كلامي بر زبان جاري كند ، فقط كمي مي توانست بشنود و پاسخ شريك زندگيش را كه به تنهايي اين مدت سخت را پشت سر گذاشت ، ‌با باز و بستن پلكهاي چشمانش ، مي داد . بانوي زندگيش درد تنهايي را با مشقت فراوان به جان خريد و تا آخرين لحظات ، غريبانه با دلي اشكبار در خلوت تنهايي خود بر بالينش ماند تا او غربت را حس نكند .

" امطعه " ، انساني زحمتكش ، با مسووليت و توانمند و فعال بود كه خدمات موثری  به ويژه در تامين نيازمنديهاي سازمان همياري هاي شهرداري هاي گلستان ، فراموش ناشدني است . امروز يكشنبه 8 آذر ماه سال 88 با جسم او وداع شد اما روح پاك و نجيبش همواره همراهمان خواهد بود .

يادش جاويدان است


+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 23:55  توسط عبدالرضا چراغعلی  |