تبليغاتX
گرگان نامه
.:: تو گرگانی که در متن اوستا """ ستوده نام پاکت را اهورا ::.

 

گرگان نامه بايد فراموش كند كه گرگان نامه باشد!

 

 

فشارها بر شدت خود افزوده است و بر تمام جسم و روحم سايه انداخته است…

از خود مي پرسم چه كسي هستم و چه مسئوليتي به عهده گرفته ام؟… آيا به صرف كمي دانستن، و ارتباط راحت با مردم دیارم بايد اين همه تحت فشار قرار گرفت؟!

تا كنون چنين در زندگي دچار سردرگمي نشده بودم و اين همه بي تفاوتي و راحت خيالي را از سوي برخي افراد نديده  و تجربه نكرده بودم.

قرار است به كجا برويم از اين همه بي تفاوتي ها…

به يكباره به ياد مرحوم دكتر شريف عزيز كه چقدر بي ريا و خالص زندگي كرد با همه مسئوليت هايي كه  به او سپرده شده بود… افتادم.

 از بزرگان دینی و اساتيدم آموخته ام كسي كه صاحب مسئوليتي مي شود بايد حرف بزند و با مردم سخن بگويد چرا که این یک ارزش است برای خدمتگزاری… و نمي توان از آن فرار كرد.  در برابر مردم وظيفه و ماموريت داريد كه پاسخگوي اعمال خود باشيد و از آنچه مي گذرد با شهروندان بدون مخفي كاري ارتباط برقرار كنيد…

 اما انگار خطاي بزرگي را مرتكب شدم كه سخن گفتم و نوشتم از آنچه اتفاق افتاده و قرار است اتفاق بيفتد…

 سخن گفتم و نوشتم براي مردمي كه به من اعتماد كردند و به من راي دادند.  آخر چگونه مي توانستم سكوت كنم..  نگويم و ننويسم…

اما هزينه انجام اين وظيفه در زندگي شخصي و كاري ام بسيار سنگين بوده است و تا کنون با مشقت اين شرايط را پذيرفتم… اما به نظر مي رسد كه بعضی مشکلات دست از سرم بر نمي دارد و شدت آن با بي رحمي مضاعف شده است…

 اينك براي آنكه ديگر نبايد فكر كرد نبايد سئوال و جست و جو كرد ، نبايد پي گيري داشت و نبايد با كسي و عملكردي كاري داشت ناچارم سكوت كنم…

 "گرگان نامه"  كه براي  ارائه گزارش به شهروندان و روشنگري پاي به عرصه مجازي گذاشته بود و به يك رسانه براي علاقه مندان تبديل شده بود بايد ديگر ساكت بماند و فراموش كند كه ديگر گرگان نامه باشد…

 مدت چهار سال قانوني ماموريت خود را پشت سر گذاشتم و به يمن قانون مجلس و نه با انتخاب مجدد مردم در وقت اضافه نمايندگي شوراي اسلامي شهر گرگان به سر مي برم…

شهروندان عزيز و دوستان گرامی با پوزش و عذرخواهي از همه شما عزيزان مي خواهم ساكت بمانم و قضاوت را به آينده بسپارم… شايد وقتي ديگر حاصل شود براي آنكه با هم بدون دغدغه سخن بگوييم بدون آنكه فشار و يا رنجي متوجه كسي باشد…

و اينك  گرگان نامه در راهي نيمه تمام ، با سپاس از همه دلسوزان كه به من ياري رسانده اند ، براي همه شما عزیزان حتي كساني كه او را عذاب آور مي دانستند آرزوي سربلندي و سلامتي دارد…

در پايان لازم دانستم شرح كوتاهي از داستان سرنوشت خود را  كه منجر به تصميم تعطيلي گرگان نامه  شد را  به صورت خلاصه برايتان ذكر كنم...

 

سالها پیش که در شهر تهران سکونت داشتم باورم نمی شد که بتوانم براحتی تمام تعلقات و محل کارم را که در ناحیه ویژه شهرداری منطقه یازده تهران (محدوده مجلس شورای اسلامی و بیت مقام معظم رهبری ) بود را  ترک کنم و عازم زادگاهم شوم .

سیزده سال پیش در وزارت کشور در جلسه ی مشترک با اولین استاندار گلستان و معاون عمرانی استانداری جلسه ای داشتم و  اصلا باورم نمی شد بتوانم براحتی از  امکانات و شرایط کاری که در شهرداری تهران داشتم دست بکشم و به استان جدیدالتاسیس گلستان که چند هفته ای بیشتر از راه اندازی آن نمی گذشت و بغیر از استاندار و معاونین استانداری و چند نیرو ی کارشناس نیروی دیگری نداشت بیایم.  اما باوجود مخالفتهای خانواده به این دیار غریب ، گرگان آمدم و پس از مدتی بعنوان شهردار نمونه استان و بعد هم بعنوان  مدیر عامل سازمان همیاری شهرداری های استان و بعد هم در مسئولیتهای چون .....و...... سالها انجام وظیفه کردم  و در طی این سالها مهمترین افتخاری که نصیبم شد منتی بود که شهروندان گرگانی برمن نهادند و بعنوان منتخب اول مردم در دوره سوم شورای اسلامی شهر برگزیده شدم با شروع بکار در شوراها اگر چه در خودم  برای طی این  مسیر سخت توانی محدود و ناچیز را می دیدم  اما سعی کردم برای خدمت به مردم  منطقه از هیچ تلاشی دریغ نکنم و به همین علت  مسیری پر فراز و نشیب را پشت سر گذاشتم ..... 

ولی با گذشت زمان بی مهری ها در استانداری گلستان بالا گرفت و تعدادی از مسئولان استانداری در اقدامی عجیب به یکباره رای به اخراجم از استانداری دادند...!!!؟؟؟ حکم اخراجی که موجب شگفتی بسیاری از شهروندان ، همکاران و حتی تعدادی از مدیران داخل استانداری شد . جالبتر اینکه این مسئولان قبل از صدورحکم اخراج ، کلیه امکانات اداری ، مسئولیت و  پست سازمانی و اداری ام را برای یکی از نیروهای تازه وارد لحاظ نمودند .

با تمام این بی مهری ها سکوت کردم و با وجود درخواستهای مکرر تعدادی از دوستان و شهروندان و حتی مسئولین شهر گرگان جهت پیگیری حقوقی موضوع و طرح شکایت در دادگاه ، هیچ اقدامی را جایز ندانستم و این اقدام را دستمزد عشق ورزی به مردم دیار دانستم .....

اما در طی روزهای اخیر سئوالات مکرر فرزند هشت ساله ام ، که از مادرش علت اخراج پدرش را از محل کار سئوال می کند ، شرایط را برایم بسیار سخت کرده است ..... سئوالی که شاید دختر خردسالم ناچار باشد سالها صبر کند و پاسخ آنرا  روزی در دفتر خاطراتم پیدا کند

 

 

خدایا به من توفیق تلاش در شکست...

صبر در نومیدی...

کار بی پاداش...

فداکاری در سکوت...

خدمت بی نان...

 و ایمان بی ریا روزی فرما.....

 


+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 11:35  توسط عبدالرضا چراغعلی  |