تبليغاتX
گرگان نامه
.:: تو گرگانی که در متن اوستا """ ستوده نام پاکت را اهورا ::.

 از کربلای چهار  تا ستاد حوادث غیر مترقبه ....

 

 

آتش سنگین خمپاره  و شلیک تک تیراندازهای عراقی موجب شد تا سواره نظام و تانکهای عراقی براحتی از روی پیکر مطهر شهدا و مجروحین افتاده در سنگرهای کمین و باتلاقها عبور کنند و در مقابل خاکریز رزمندگان لشگر کربلا آرایش تهاجمی بگیرند . بدقت که نگاه کردم فاصله تانکهای عراقی با بچه های خودی ، کمتر از یکصدمتر بود ، اما صدای غرش تانکها بحدی بلند بگوش می رسید که هر لحظه احساس میکردیم سواره نظام دشمن در چند متری ماست  . به اطرافم که نگاه کردم متوجه شدم تنها حدود بیست نفر از بچه ها هنوز مشغول تیراندازی با اسلحه سبک( کلاشینکف)  بسمت عراقی ها بودند . در همین لحظات که بشدت احساس ترس میکردم ناگهان صدای یکی از دوستان گرگانی ( ابوالفضل اثنی عشری) را شنیدم که بلند فریاد میزد رسول شهید شد ....رسول شهید شد...

 پس از شلیک چند گلوله ، خودم را به کنار رسول رساندم.... کلاه آهنی رسول سوراخ شده بود و صورتش کاملا خون آلود بود.... بنظر میرسد گلوله مستقیم تک تیر اندازهای دشمن رسول را هم مانند محمد و تعدادی دیگر از بچه ها هدف قرار داده است....  ابوالفضل و تعدادی دیگر از همرزمان در حالی که در نزدیکی خاکریز بدن مجروح رسول را رو به قبله قرار داده بودند ، مرتب زیر لب میگفتند رسول جان ما رو حلال کن.... !!! پس از دقایقی در حالی که کماندوهای عراقی حدودا از فاصله سی متری به پشت پناهگاه ما نارنجک  دستی پرتاب میکردند متوجه شدیم جراحت رسول جراحت و زخمی خیلی عمیق نیست  و به سرش چند ترکش نارنجک اصابت کرده و او می تواند سینه خیز خودش را کمی به عقبتر برساند تا مداوا شود...... خوشبختانه رسول و تعدادی دیگر از بچه ها که اکثرا  مجروح بودند سینه خیز خود را کمی عقبتر به بچه های امدادگر رساندند..... اما ناگهان  شلیک گلوله های مستقیم  سلاحهای کالیبر سنگین (مسلسل دوشکا) و یورش همزمان تانکها ی عراقی بسوی تنها مقاومتهای باقیمانده در جزیره     ام الرصاص آغاز شد...... 

 

  از جوان پرافتخار گرگانی مهندس رسول حسام سخن میگویم . رسول در دوران دفاع مقدس در شرایطی که کمتر از نوزده سال سن داشت برای دفاع  از این آب و خاک  چندین بار  عازم مناطق عملیاتی جنوب و غرب کشور شد و در سال ۱۳۶۵ در عملیات کربلای چهار و منطقه عمومی خرمشهر در حالی که از گرگان با عنوان کاروان سپاهیان محمد (ص) بهمراه جمع کثیری دیگر از جوانان  با تعصب گرگانی در جبهه های جنگ حضور پیدا کرده بودند ، پس از یک جدال مردانه و عبور از اروندرود  وچندین ساعت جنگ سخت و حتی گاهی تن بتن  با دشمن ، از ناحیه سر مورد اصابت ترکش قرار گرفت و امروز از جانبازان پر افتخار این دیار است .

رسول حسام پس از پایان جنگ تحمیلی و قبولی در کنکور سراسری موفق به دریافت مدرک مهندسی عمران از دانشگاه گیلان و کارشناسی ارشد در رشته شهرسازی شد و بعد از پایان تحصیلات خود ، در شهرداری کردکوی و اداره کل دفتر فنی استانداری و فرمانداری گرگان بعنوان معاون مشغول انجام وظیفه گردید .

 مهندس رسول حسام در حال حاضر بعنوان مدیر کل مدیریت بحران استان گلستان مشغول انجام وظیفه میباشد که در این جایگاه اداری نیز بسیار خوش درخشیده است و در آخرین حادثه غیر مترقبه استان ( آتش سوزی جنگل ) با وجود گستردگی و سختی کار، مانند همیشه با جدیت و تدبیر در میدان حادثه حاضر بود که سخت کوشی و تلاش شبانه روزی و  روحیه خستگی ناپذیر او در این ایام موجب شگفتی سایرین گردید .

 

پی نوشت ۱: از مهندس حسام در شرایطی بعنوان یکی از شایسته ترین مدیران استان یاد می شود که بنظر میرسد در دهه گذشته رسول ، تعلق سیاسی خاصی به هیچ جریان افراطی نداشته و خدمتگزاری به مردم سرزمینش  مهمترین دغدغه او بوده است .

پی نوشت ۲: در دی ماه سال ۱۳۶۵ رزمندگان جان برکف این سرزمین  به فاصله ای کوتاه با انجام دوعملیات کربلای چهار و پنج در جنوب کشور خسارات سنگینی را به دشمن متجاوز وارد کردند و در این راه سخت نیز هزاران شهید و مجروح تقدیم تداوم پایداری کشور نمودند و در شهر گرگان نیز در این ایام هر هفته چندین شهید جان برکف تشییع میگردید


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 1:18  توسط عبدالرضا چراغعلی  |