
باز امشب هوس گریه پنهان دارم
میل شبگردی در کوچه باران دارم
کوچه پر نم نم باران و هم آواز قنوت
خاک نم دیده و بر آن رد پای ملکوت
کسی از دور به آواز مرا می خواند
از فراز شب بی راز مرا می خواند
راهی میکده گمشده رندانم
من که چون راز دل می زدگان عریانم
باید از خود بروم تا که به او باز آیم
مست ، تا بر سر آن راز مگو باز آیم .....
باز امشب هوس گریه پنهان دارم
میل شبگردی در کوچه باران دارم
حال من حال نماز است و دو دستم خالی
راه من دور و دراز است در این بی حالی
شب و باران و نماز ست و صفا پیدا نیست
کدخدایان همه هستند و خدا اینجا نیست
همه هستند بدانسان که برون از دستند
عده ای مست می و عده ای از خود مستند
امشب از خود به در آییم و صفایی بکنیم
دستی از جان بدر آریم و دعایی بکنیم.....
آی ! در بین من و ما ، من و ما پنهان است
زره از پشت ببندید که نامردانند !
باز امشب هوس گریه پنهان دارم
میل شب گردی در کوچه باران دارم.......






