تبليغاتX
Gorganname
.:: تو گرگانی که در متن اوستا """ ستوده نام پاکت را اهورا ::.

صدای جاودانه دختران گرگانی.....

سواره نظام مهرداد نخست ، خسته از جنگ های طولانی وارد شهر هیرکانی ( گرگان ) شد.

آنها در شرق نیروهای متجاوز بدوی و در غرب دمتریوس را شکست سختی داده بودند.

مهرداد پادشاه اشکانی با لباسی ساده در شهر می چرخید و به گفتگو های مردم گوش می داد. نیم روزی که گذشت به گوشه دیواری تکیه داد تا خستگی از تن بدر کند . از پنجره کوچک بالای سرش سخنان دخترانی را می شنید که حرف های انها با صدای فرش بافیشان به هم آمیخته بود.

یکی از آن ها می گفت : اگر مهرداد سخت است ، فرزندی دارد دلنرم. مهرداد با شمشیر پیمان بسته پس  فرزند نرم خوی او با خرد و هوش دوستی خواهد کرد .

دختر دیگر گفت : آنکه شالوده ، پایه و دودمان یک دستگاه را می ریزد نمی تواند نرم خو باشد او باید همانند پی ساختمان سخت و آهنین باشد ،  پس جبر ،  بر سختی اوست.

و دختر دیگری که صدایش بسیار ضعیف می نمود ادامه داد : آن که بر این زمین سخت ساختمان می سازد و خود نمایی می کند از جنس زیبایی است و زمین سخت را به آسمان می برد.

مهرداد تکانی خورد با خود گفت : چطور چنین دختران دانایی در این مرز و بوم زندگی می کنند و او خود نمی داند.!!!؟؟؟

آن شب تا به پگاه خورشید مهرداد اشکانی ، نخستین پادشاه دود مان اشکانیان در تمام مدت به حرف های آن ها اندیشید.

در وجود خود سختی و قدرت پی ساختمان را می دید و در وجود فرهاد دوم ( فرزندش) دانایی و هوش بنای ساختمان را.

آن سه دختر به ریشه ها پرداخته بودند و مهرداد از این بابت در شگفت بود . به گفته یکی از اندیشمندان برجسته ایرانی : پرداختن به ریشه ها ، کار ریش سفیدان و اهل دانش است......

فردای آن روز پادشاه ایران با تنی چند از نزدیکان به خانه ای که روز قبل ندا از آن شنیده بود رفت و با شگفتی دید آن خانه متروکه است ...؟؟!!  از همسایگان پرسید و آنها گفتند  ، سال ها پیش در این خانه مرد و زنی بودند با سه دخترکه  فرش می بافتند هر سه دانا و از شاگردان ورتا ( حکیم و دانشمند زن ابتدای دود مان اشکانیان ) بودندو بدست مزدوران آنداگوراس یونانی به خاطر آنکه مدام از بازگشت ایران و نجات از دست خارجیان یونانی سخن می گفتند هر پنج نفر آن ها را زنده زنده در کف همان خانه درگودالی کشتند.

مهرداد با شنیدن این سخنان بسیار متاثر شد و  بر آبادی آن خانه همت گمارد و آن خانه را تبدیل به مدرسه نمود .

از آن زمان  به بعد بزرگترین دانشمندان را برای تربیت و افزودن دانش فرهاد دوم به کار گرفت.

برای همین ، فرهاد دوم در بسیاری از نبرد ها یا قبل از آغاز جنگ  یا در مدت کوتاهی  پس از شروع جنگ به پیروزی میرسید . چون با دانش و آگاهی پشت سر دشمن خویش را خالی و سپس با یک یورش برق آسا ، پایگاه نظامی دشمن را فرو می ریخت.

 


+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 23:13  توسط عبدالرضا چراغعلی  | 

درخواست جلسه غیر علنی و فوق العاده برای برخی از ناکامی ها.....؟؟ 

دویست چهاردهمین جلسه شورای شهر امروز عصر مثل همیشه بدون حضور شهروندان علاقه مند تشکیل شد....!!!!؟؟ .در شروع این جلسه ضمن بیان نگرانی از اندک فرصت باقیمانده تا پایان راه ، از شهردار و همکارانم خواستم تا در خصوص موضوعات زیر تعیین تکلیف کنند و مراتب پیگیری های صورت گرفته را به استحضار شهروندان علاقه مند گرگانی برسانیم...

موضوعاتی که به نتیجه نخواهد رسید ، مگر با پیگیری های جدی همکارانم و مسئولین تراز اول استان . این موارد مهم و تاثیرگذار با همت شهردار و اعضای شورای شهر و هزینه کرد از محل منابع مالی شهرداری گرگان آغاز شده ودستیابی به نتیجه نهایی و تحقق نهایی آنها منوط به همکاری های جدی و موثر فرماندار و استاندار خواهد بود....                   

 بلاتکلیفی پروژه شهربازی در دادگاه- کلنگ زنی ده ساله هتل پنج ستاره در میدان ناهارخوران- پیگیری موضوع تپه هزار پیچ و تپه قلعه خندان - انتقال اداره دخانیات و پادگان گرگان از مرکز شهر وتبدیل اماکن یاد شده به فضاهای عمومی جهت شهروندان گرگانی - تبدیل خانه های سازمانی اداره منابع طبیعی در جاده ناهارخوران به پارک عمومی – شروع عملیات ساخت تله کابین – تسریع در احداث کمربندی جدید گرگان – انتخاب آرامستان جدید برای اموات  گرگانی و..... که همگی در صورت تامل همه جانبه مسئولان سیاسی استان دست یافتنی بوده ، ولی متاسفانه از وعده های بدون سرانجام میباشد ، وعده هایی که در خصوص آنها  مدتهاست  بسیار احساس شرمندگی میکنم .....

در خاتمه این جلسه مقرر شد با عنایت به بعضی از ضرورت ها در جلسه ای غیر علنی موضوعات یاد شده بررسی و تعیین تکلیف نهایی  گردیده و نتیجه هر چه باشد اعلام عمومی شود.

 


+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 22:18  توسط عبدالرضا چراغعلی  | 

- كوي عرفان

- مريم عليزاده

- سخنران يكصدوشصت ميليارد توماني در جشن پيروزي انقلاب !!!؟؟


                

                                    

                   کفشهای زنان و کودکان کوی عرفان                              مریم علیزاده- شورا یار کوی عرفان               

با تلاش ها و پيگيري هاي مريم عليزاده بانوي شورايار و سخت كوش كوي عرفان كه فعاليت هاي بسيار سازنده اي را براي مردم محروم اين منطقه به ارمغان آورده است ، افتخاري نصيبمان شد تا در شب بیست و دوم بهمن در جمع شهروندان اين محله شهر گرگان حضور يابيم .

آنچه در محل گردهمايي آموزشي دختران و بانوان كوي عرفان نظرم را بيش از همه جلب كرد ، وجود مشكلات اقتصادي زيادي بود كه به وضوح در شهروندان حاضر در اين جلسه آموزشي نظاره گر آن بوديم كه جالب ترين آن كفشهاي اين شهروندان در پشت در ورودی محل تشكيل جلسه بود .

جمعيت حاضر در مسجد كه به دعوت مريم عليزاده و اداره بهزيستي به مسجد آمده بودند به رغم همه تنگدستي هاي اقتصادي ، مشتاقانه به سخنان آموزنده مدرس دعوت شده گوش مي دادند . حاضرين در جلسه كه حدود سيصد نفر بودند همگي از كودكان ، دختران محصل و زنان خانه دار محله عرفان بودند كه به انگيزه كسب معلومات جديد و به شوق شورايار با انگيزه خود وارد اين جلسه شده بودند .

در رديف اول اين جمعيت نونهالی نشسته بود كه نگاه معصومانه و غريبانه و چشمان نگران كننده اش بشدت مرا تحت تاثير قرار داد .

مرضيه دختر ده ساله اي بود كه نزديكتر از همه به ما نشسته بود وقتي از او پرسيدم براي درس خواندن مشكلي هم داري يا خير .....؟ با خجالت سرش را به پائين انداخت و با نگاهي ترديد آميز گفت بعضي وقت ها مداد و خودكار ندارم كه تكاليفم را انجام دهم ... !!

با اين پاسخ دردمندانه مرضيه بشدت احساس شرمندگي كردم .

 گفتم خدايا اينجا گرگان است يا روستاهاي دورافتاده كشور ....؟؟؟؟ نكند  ساير شهروندان گرگاني در سایر ديگر محلات هم ، اين مشكلات را  دارند و  مسئولين  بي    اطلاع هستند ...؟!                                                                                            خدايا باورم نمي شود هنوز در محلات گرگان چنين بچه هايي وجود دارند و مسئولين ما ...؟!!

محصولی ، سخنران جشن پیروزی انقلاب در گرگان

با خود گفتم یقیناْ مسئولین منطقه با محصولی ، وزیر دولت که همان مرد یکصدو شصت میلیارد تومانی میباشد و برای سخنرانی در روز بیست و دوم بهمن و شرکت در جشن انقلاب به گرگان آمده است مشکلات مردم این دیار تاریخی را خواهند گفت و در این خصوص چاره اندیشی خواهند کرد.  !!!!؟؟؟ ........؟؟؟!!!!! 

 

 به اميد روزي كه همه شهروندان گرگاني در رفاه نسبي باشند .


+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 14:53  توسط عبدالرضا چراغعلی  | 
 

 سپندارمذگان روز عشاق ایران شاد باد

طي چند روز گذشته پيامك هاي بسيار زيادي يا دريافت شد و يا فرستاده شد كه محتوي آن تبريك فرا رسيدن والنتاين بود . با خود گفتم خدايا چه بر سر تاریخ ایران ما آمده که بايد ايراني امروز، تاريخ و فرهنگ كهن خود را فراموش كند ؟ !! چرا بايد جوانان و نوجوانان امروز ایران پاپانوئل را بیشتر از عمونوروز بشناسند؟ چرا باید جوانان امروز ايران غافل از داشته هاي فرهنگي و آئين غرور انگيز كهن خود باشند و به تقليد از فرهنگ بعضي از كشورهاي غربي والنتاين را به هم تبريك بگويند .......؟!!

روز والنتين يا والنتاين يا بهتر بگويم روز عشاق و يا روز عشق ورزي كه چهاردهم فوريه همزمان با بيست و پنجم بهمن ماه است را در برخي فرهنگ ها روز ابراز عشق ناميده اند .

در سده سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل شاهنشاهي ساساني در ايران ، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلاوديوس كه معتقد بود مردان مجرد نسبت به مرداني كه همسر و فرزند دارند سربازان جنگجو تري هستند و از اين رو ازدواج را براي سربازان رومی ممنوع مي دانست ، اما كشيشي بنام والنتين مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري  مي كرد و هنگامي كه كلاوديوس ازاين امر مطلع شد، والنتين را دستگير و زنداني كرد و پس از چندي حكم بر اعدام وي صادر نمود . !!!

در طول مدتي كه والنتين در زندان بسر مي بردبسیاری از مردم، براي وي كارت ها و يادداشتهايي كوچك  مي نوشتند و در شكافهاي ديواره سلول وي جاسازي مي كردند و او آنها را مي يافت و در حق آنان نيايش مي كرد و گفته مي شود يكي از زندانبانان، دختري نابينا داشت كه گاهی دخترش را به زندان مي آورد و با والنتين سخن مي گفت و درست پيش از آنكه حکم اعدام والنتين اجرا بشود، براي آن دختر نابينا كارتي فرستاد كه بر روي آن نگاشته بود از طرف والنتين براي تو ... والنتين در سال 273 پس از ميلاد اعدام شد و از آن پس بسياري او را به عنوان فدايي و شهيد راه عشق مي دانند .

اين افسانه تاريخي در شرايطي براي بسياري از جوانان ما الگو مي شود !!؟؟  كه پيشينه تاريخي والنتاين تنها به حدود 1700 سال پيش باز مي گردد و اين درحالي است كه آئين بسيار قديمي تر و با شكوه تري بنام سپندار مذگان كه بیش از پنج هزارسال پيشينه در ايران برخوردار بوده ، كه بجرات     مي توان گفت والنتاين كپي برداري شده از اين جشن باستاني ايرانيان است .

سپندارمذ لقب ملي زمين است ، يعني گستراننده ، یعنی زمين، كه نهاد عشق است چون زمين با فروتني و تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد، زمين چون مادري مهربان ، زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را در دامان خود امان مي دهد .

به همين دليل ايرانيان در فرهنگ باستان سپندارمذگان را بعنوان نهاد عشق ومهر مادري و عشق ورزی  مي پنداشتند .

ايرانيان بر اين مبنا روز پنجم ماه سپندارمذ (اسفند) جشني با همين عنوان (عاشقي)        مي گرفتندکه در روز عاشقي زنان، به شوهران خود با محبت هديه مي دادند ، مردان نیز  زنان و دختران را به تخت شاهي نشانده وبه آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند .

ترديدي نيست كه در صورت ادامه این بي توجهي ها به اين جشن ها ‌و آئين ملي هجوم برنامه ريزي شده اي كه به فرهنگ و تاريخ اين ملت مظلوم توسط بيگانگان ضد ايراني آغاز شده است با شدت بيشتري ادامه خواهد يافت تا ايرانيان را هر چه بيشتر از پيشينه پر افتخار خود دور كنند .!!!؟؟

متاسفانه اين هجوم فرهنگي در شرايطي استمرار پيدا مي كند كه بعضي از مدیران و مسئولين فرهنگي  كشور از تاريخ و پيشينه فرهنگ اصيل و معنادار اين ديارتاریخی غافلند و با كمال تاسف همواره بابی تدبیری بر طبل  بي هويتي مي كوبند .

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 23:7  توسط عبدالرضا چراغعلی  | 
 

آپارتمان در تهران به جاي شهربازي در گرگان !

 

          

 

وجود مراكز پرهيجان و شادي بخش و پاركهاي بازي در سرانه هاي عمومي شهروندان شهرهاي امروز دنيا يك ضرورت اجتناب ناپذير تلقي مي گردد .

شهر گرگان هم از سالهاي گذشته داراي يك شهر بازي غير استاندارد است كه قدمت اين مجموعه تفريحي بيش از بيست و پنج سال مي باشد با عنايت به رشد جمعيت و توسعه ناگهاني و برنامه ريزي نشده شهر گرگان ، هيچ تناسبي بين نيازمنديهاي شهروندان و شهر بازي موجود وجود ندارد .

به همين منظور در سال 1383 شهردار وقت گرگان با تصويب اعضاي شوراي شهر در دوره دوم در اقدامي عجولانه وارد مذاكره با فردي كه فاقد صلاحيت فني لازم بود گرديد و با پرداخت مبلغ حدود 200 ميليون تومان فعاليت مربوط به طراحي و مشاوره سايت شهربازي و تله كابين را به اين پيمانكار واگذار كرد تا طرف قرارداد ضمن انجام كليه بررسي هاي لازم در خصوص احداث      تله كابين ، تجهيزات و وسايل مورد نياز شهربازي گرگان را مشخص و به شهرداري پيشنهاد نمايد .

پس از اين اقدام ، شهرداري گرگان بدون اخذ ضمانت هاي قانوني لازم نسبت به پرداخت مبلغ500  ميليون تومان به حساب پيمانكار سازنده تجهيزات اقدام كرد و اكنون پس از گذشت حدود پنج سال نه از تجهيزات مشخص شده مطابق قرارداد خبري هست و نه از پيمانكار و نه از شهربازي !!! ؟؟

با شروع به كار شوراها در دوره سوم ، پيگيري امور مربوط به شهربازي در اولويت برنامه هاي كاري شهرداري و شورا قرار گرفت و شهردار گرگان ضمن انتخاب مشاور حقوقي پيگيري هاي موثري را در راستاي وصول مطالبات مردم گرگان انجام داد و چندي پيش نتيجه اين اقدامات منجر به صدور حكم بازداشت پيمانكار متخلف از سوي دستگاه قضايي شد ، ولي متاسفانه پيمانكار ياد شده پس از حضور در گرگان و ارائه مدارکی از سابقه موضوع و انجام چند ملاقات و رايزني پشت پرده موفق به تغيير شرايط شد !!! ؟؟

در واقع با اين اقدام  تقريباً ، كليه فعاليت هاي انجام شده و پيگيري هاي صورت گرفته توسط شهرداري براي احقاق حقوق مردم بي ثمر شد و از همه مهمتر اينكه از تجهيزات و وسايل شهربازي هم در طي اين سال ها خبري نشد .!

 جالب اينجاست پيمانكار پروژه شهربازي در آخرين جلسه اي كه در گرگان تشكيل شد طي پيشنهادي به شهرداري اعلام كرد كه مي تواند بجاي پرداخت بدهي خود و يا تحويل وسايل شهربازي يك واحد آپارتمان در شمال شهر تهران به شهرداري گرگان تحويل نمايد ... ؟؟!!!

جاي اين پرسش است كه چگونه يك پيمانكار و با چه اهرم هايي توانسته است نهادي چون شهرداري را به بازي بگيرد و در مقابل عقد قرارداد ، اين چنين بي مسووليت و در واقع با رفتاري تمسخر آميز پيشنهاد يك واحد آپارتمان را در مقابل شهربازي به شهرداري گرگان  بدهد ؟ مسئولين وقت چطور بدون گرفتن ضمانت هاي لازم به مشاور و پيمانكار فاقد صلاحيت اموال شهرداري را واگذار كردند يا بهتر بگوئيم اموال شهرداري را بخشيدند ؟؟

 معتقدم پي گيري ماجراي شهربازي از آن جهت قابل توجه است كه پس از گذشت بيش از پنج سال از تصويب پروژه و پرداخت بيش از 500 ميليون تومان از بودجه شهرداري به پيمانكار هنوز هيچ خبري از شهربازي نيست .! و البته بي حاصل بودن نتيجه ي كار  توسط شهرداري در مطالبه حقوق قانوني خود علي رغم پيگيري هاي صورت گرفته ، لابي هاي موثر اين پيمانكار با نفوذ را ، نزد افرادي خاص تقويت مي كند .

 براستی چگونه مي توان به انتظار خانواده هاي گرگاني كه سال ها روياي ايجاد مكاني براي گذراندن اوقات فراغت و شاد بودن فرزندان را در سر مي پروراندند را پاسخگو  بود؟ آيا به آن ها بگوييم كه با شهربازي خداحافظي كنند و آن را به فراموشي بسپارند ...؟؟

آيا بايد به شهروندان گرگاني گفت مسئولين تراز اول استان توان اجراي پروژه هاي بزرگ و تاثيرگذار را در شهر گرگان ندارند ؟

يقيناً پيگيري هاي مسئولين تراز اول استان به عنوان دفاع از حقوق شهروندان گرگاني در كنار شهردار و اعضاي شوراي شهر در تسريع روند و احقاق حقوق عمومي مردم مظلوم گرگان موثر خواهد بود .

توضیح : پروژه شهربازی مدرن از جمله  پروژه هایی بود که  شورای شهر و شهرداری گرگان در سالهای گذشته   تحت عنوان پروژه های گرگان + ۱۴  مصوب نمودند  و  هنوز هم  تعدادی از افراد این اقدامات غیر کارشناسی را ، از افتخارات کاری خود می دانند!!!!!؟؟

 


+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 12:31  توسط عبدالرضا چراغعلی  | 

هيچ پروژه بزرگ و تأثيرگذاري در دهه فجر امسال در گرگان به بهره برداري نمي رسد !!؟؟

پس از پیروزی انقلاب اسلامي در بهمن ماه 1357 ، همه ساله به مباركي ايام دهه فجر پروژه هاي بزرگ و تأثيرگذار و اقدامات عمراني و اقتصادي مؤثر در شهرهاي مختلف كشور يا به بهره برداري مي رسد و يا عمليات اجرايي آن آغاز مي شود.

اما متأسفانه از آنجائي كه در طي سالهاي گذشته برنامه ريزي عمراني جدي و حساب شده اي براي شهر گرگان توسط مسئولين مختلف صورت نگرفته است ، شاهد هستيم كه در سي و يكمين سالگرد پيروزي انقلاب هيچ پروژه بزرگ و تأثيرگذاري توسط دولتمردان در گرگان به بهره برداي نمي رسد !!!؟؟

اين نگراني در شرايطي تشديد مي شود كه وضعيت بسياري از موضوعات براي شهروندان مشخص نيست. موضوعاتي مانند: جاده كمربندي گرگان كه همه هفته در آن شاهد اتفاقات بسيار ناگواري براي شهروندان گرگاني هستيم.

- بهره برداري از پروژه فاضلاب شهر گرگان كه سالهاي سال است شهروندان گرگاني فقط از كنده كاري ها و مشكلات آن باخبرند.

- ناهارخوران فراموش شده و تپه هزارپيچ كه همچنان بدون توجه رها شده است.

- وضعيت آب شرب شهر گرگان كه همچنان شرايط پايداري ندارد و بيشترين حجم آب مورد نياز  شهروندان گرگانی از محل چاه هاي حفر شده تأمين مي گردد كه كارشناسان امور آب معتقدند در سالهاي كم آبي اين روش بسيار نگران كننده مي باشد.

- طرح احداث تقاطع هاي غیر همسطح (زيرگذر و روگذر) براي بهبود وضعيت ترافيكي شهروندان كه مکرر وعده ایجاد آنرا مسئولين مختلف اعلام كرده اما تاكنون هيچ اقدام مؤثري انجام نشده است.

- و دهها موضوع ديگر مانند : ( انتقال پادگان به خارج از شهر – انتقال اداره دخانيات و تبديل آن به مركز فرهنگي و ورزشي – جلوگيري از تخريب گسترده منابع طبیعی و بافت قديمي و ميراث فرهنگي شهر گرگان – جلوگيري از طرح نگران كننده اسكان متمرکز افاغنه در شهر گرگان –شروع پروژه راه آهن گرگان به مشهد و . . . )

يقيناً هنوز ، شهروندان گرگاني اميدوارند در دهه فجر سالهای آينده  مسئولين  مركز استان با سخت کوشی  و تدبیر و درایت ، نويد بخش توسعه پايدار اين سرزمين تاريخي باشند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 12:31  توسط عبدالرضا چراغعلی  | 

حركت قطار گرگان تهران پس از 81 سال متوقف شد !!؟؟

ر

   راه آهن شمال ایران درسال 1307 پس از ريل گذاري از جنوب كشور در استان خوزستان آغاز و تا گرگان به طول تقریبی دو هزار كيلومتر طي يازده سال اجرا و به بهره برداري رسيد. این  پروژه موثر درشرایطی اجرایی گردید که  طي هشتاد و يكسال گذشته همواره  کارشناسان و  افراد مطلع هنوز از اين مسير به عنوان بهترين و ضروري ترين مسير ريلي كشور نام می برند ، كه تلفيق اين شاهكار فني و تخصصي با زيبايي هاي طبيعي شمال كشور از ويژگيهاي خاص آن می باشد و در طي هشتاد و يك سال گذشته این اثر ماندگار و رخداد بزرگ عمرانی خدمات ارزنده اي را به مردم گرگان و دشت و شهروندان ساير نقاط كشور ارائه نموده است ........... اما متأسفانه حدود چهار ماه است به بهانه بازسازي و تعميرات ريلي در مسير راه آهن  بهشهر گلوگاه   به طول26 كيلومتر در استان مازندران ، مردمان اين دیيار تاريخي از خدمات حمل ونقل ریلی بي بهره گرديده اند و با وضعيت پيش آمده شهروندان و مسافران استان گلستان كه قصد عزيمت به تهران را دارند ناچارهستند براي استفاده از راه آهن به مركز استان مازندران ساری سفر كرده و از آنجا به تهران عزیمت نمایند ...... !!؟؟

تعطيلي راه آهن گرگان تهران در شرايطي محقق مي گردد كه در سفر هيئت دولت ايجاد راه آهن گرگان مشهد مصوب گرديد و چندي پيش نیز كلنگ آغاز اين پروژه توسط مسئولين بر زمين زده شد...!!؟؟

گفتنی است در یک اقدام عجیب دیگر، علي رغم نياز جدي شهر گرگان به تأمين سرانه هاي عمومي مانند: فضاي سبز فضاي ورزشي كاربرهاي فرهنگي ، آموزشي و . . . که استفاده از اراضي راه آهن گرگان در آينده می توانست پاسخگوی بخشی از این نيازهاي ضروری مردم در شهر باشد ، در كمال شگفتي شاهد واگذاري حدود هفتاد هزار مترمربع از اراضي راه آهن تاريخي گرگان به امر مسكن مهر جهت افراد نیازمند بودیم و عملیات ساخت بلوكهاي مسكوني در اين مجموعه توسط پیمانکاران از چندی پیش نیز آغاز شد...؟؟!!؟؟

اميد است مسئولين امر  ( استاندار ـ فرماندار گرگان ـ و نمایندگان  مردم در مجلس )      در اسرع وقت ضمن  درخواست توضیح از مسئولین وزارت راه و راه آهن رجا  ،   راه اندازي مجدد   راه آهن گرگان - تهران را درخواست نموده و در  جهت اجرايي شدن وعده هاي دولت برای احداث راه آهن گرگان مشهد نيز تلاش همه جانبه اي را آغاز نمايند.

  


+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 13:54  توسط عبدالرضا چراغعلی  | 

گرگان و گنبد در محا صره افغانی ها

 

چند ماهی است که ساخت و سازغیر مجاز و بدون مجوز در حاشیه شهر گرگان شتابی تازه گرفته         و    متأ سفانه تاکنون پیگیری های شهرداری و شورای شهر گرگان به تنهایی نتیجه ای نداده است و به نظر می رسد اراده ای جدَی هم از سوی سایر مسئولین برای جلوگیری از این هجوم تازه وجود ندارد.    بر اساس آمارها  ،حدود دو میلیون و پانصد هزار مهاجر افغانی در ایران حضور دارند که این تعداد جمعا   یک میلیون و شش صد هزار فرصت شغلی را در کشور تصاحب کرده اند ، کارشناسان و مقامات امنیتی و انتظامی آگاه در این زمینه نفوذ فرهنگ بیگانه از طریق ازدواج افاغنه با هموطنان ایرانی – شیوع بیماری های واگیر به دلیل عدم نظارت شبکه های بهداشت و درمان کشور- بروز نابسامانی های اقتصادی و بالاخره صرف شدن هزینه های زیاد از سوی پلیس در این مورد را از جمله آسیب ها و خطرات جدی وجود افاغنه غیر مجاز دانسته اند . با این وجود چندی پیش در جلساتی در سطح استان تصمیماتی عجیب در خصوص اسکان افاغنه اتخاذ شده است .......... در این جلسات مصوب گردیده  کلیه افاغنه ای که در سطح استان گلستان اقامت می کنند  جمع آوری شده و در دو شهر گرگان و گنبد به شکل متمرکز اسکان داده شوند ؟؟؟!!!!  

این تصمیم غیر کارشناسی  در شرایطی اتخاذ میگردد که شوراها و نمایندگان مردم در پارلمان محلی هیچ اطلاعی از این اقدام  عجولانه مسئولان سیاسی ندارند؟؟!!!

 براستی مسئولین سیاسی استان با چه دیدگاهی  تصمیم به ایجاد این تمرکز گرفته اند؟ آیا از تبعات اجتماعی و سیاسی آن اطلاع دارند ؟؟

آیا مسئولین استان می دانند حضور افاغنه در گرگان وگنبد اجحاف آشکار به تاریخ و فرهنگ کهن مردم گرگان و گنبد است؟

 آیا مسئولین استان از آمار روزافزون و نگران کننده بیکاری جوانان در این دو شهرستان اطلاعی دارند ؟

آیا رجال تصمیم گیر استان تدبیری در خصوص ناامنی های احتمالی که پس از این انتقال مردم گرگان و گنبد را تهدید خواهد کرد نموده اند؟

 امید است فرمانداران و نمایندگان دولت در منطقه ضمن بر قراری تعامل بیشتر با نمایندگان مردم در شوراها از اجحاف بیشتر به فرهنگ و تاریخ مردم مظلوم این منطقه جلو گیری نمایند


+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 21:15  توسط عبدالرضا چراغعلی  | 

نیم نگاهی به حاشیه رودخانه...


                           

                      

              

چند روز پيش در بازديدي كه به اتفاق تعدادي از دوستان از حريم رودخانه هاي شهر گرگان داشتيم براي چندمين بار به ملاقات دو شهروند گرگاني رفتيم كه با وضعيت بسيار نامناسب در يك آلونك و در حاشيه بستر رودخانه آن هم در مركز شهر گرگان زندگي    مي كنند.

اين پيرزن و پيرمرد حدود چهل سال است كه با اين وضعيت رقت بار در كنار هم با حمايت ها و كمك هاي ساكنين آپارتمان هاي مجاور روز و شب را مي گذرانند و از وضعيت جاري خود هم اظهار رضايتمندي مي كنند !!!؟؟

جالب توجه اينجاست كه اين آلونك تنها حدود دويست متر با محل سكونت شهردار گرگان فاصله دارد و در واقع اين پيرزن و پيرمرد بچه محل هاي جناب شهردار هستند . . . !!!؟؟

خوشبختانه پس از اين بازديد جلسه اي با حضور شهردار و تعدادي از مسئولين در شوراي شهر تشكيل گرديد و مقرر شد در اسرع وقت براي اين دو شهروند گرگاني مكاني مناسب تهيه شود.

نكته قابل توجه اينكه  عباس و مدينه بسیار به یکدیگر علاقه مندندو هرگز حاضر نيستند به آسايشگاه سالمندان منتقل شوند چون خوب می دانند که در آسايشگاه سالمندان مجبورند از هم جدا زندگي كنند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 10:0  توسط عبدالرضا چراغعلی  | 

نامگذاري بلوار استانداري بنام اميركبير



 

در جلسه كميته فني نامگذاري شوراي شهر گرگان همزمان با سالروز شهادت ميرزا تقي خان فراهاني مشهور به اميركبير و به پاس اقدامات سازنده و اصلاحات در خور توجه اين سردار سازندگي بلوار منتهي به ساختمان استانداري گلستان به اتفاق آراء بنام اميركبير نامگذاري شد.

اسامي پيشنهادي اين كميته پس از تصويب در صحن شوراي شهر و تصويب نهايي درشوراي نامگذاري شهر گرگان لازم الاجرا است.

ميرزا تقي خان فراهاني مشهور به اميركبير يكي از صدراعظم هاي ايران در دوره ناصرالدين شاه بود.

از مهمترين اقدامات منحصر به فرد اين سردار سازندگي ، تأسيس مدرسه دارالفنون ، انتشار روزنامه وقايع اتفاقيه ، رسيدگي به وضع ماليه و سر و سامان دادن به ارتش بود.

اميركبير پس از توطئه اطرافيان شاه از مقام خود بركنار و به كاشان تبعيد و در دي ماه 1230 هـ.ش در حمام فين كاشان به دستور ناصرالدين شاه به قتل رسيد. جسد اميركبير ابتدا در كاشان دفن ولي چند ماه بعد با تلاش عزت الدوله ، همسرش ، به كربلا منتقل شد.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 14:32  توسط عبدالرضا چراغعلی  | 

وزیر گرگانی کابینه ، نیم نگاهی هم به زادگاهش داشته باشد

   

پس از سا ل ها انتظار ، در سال 1384 دکتر محمد عباسی به در خواست رئیس دولت از مجلس شورای اسلامی خارج و عهده دار مسئولیت وزارت تعاون گردید.

پس از این انتخاب بسیاری از موکلین عباسی در منطقه گرگان و آق قلا از خروج ایشان از مجلس شورای اسلامی و خالی ماندن صندلی نماینده مردم گرگان در مجلس ابراز نارضایتی کرده  و عده ای هم این جابجایی را بی احترامی به موکلین تلقی کردند و معتقد بودند عدم حضور عباسی در مجلس صدمات زیادی را برای پیگیری امور مختلف مردم گرگان در بر خواهد داشت و گروهی  دیگرهم این انتخاب را فرصتی استثنایی برای توسعه پایدار منطقه می دانستند . اما در این بین چیزی که خاطر بسیاری را آرام می کند جایگاه جدید ایشان در رأس وزارت تعاون می باشد و انتظار می رود این وزیر گرگانی علاوه بر انجام وظایف ملی ، نیم نگاهی هم به عقب ماندگی های زادگاهش داشته باشد. چرا که بسیاری معتقدند اگر نبود اعتماد  مردم گرگان و انتخاب ایشان به عنوان نماینده در مجلس شورای اسلامی مسئولیت وزارت تعاون ایشان هم  شاید نبود. ........

امید است این شهروند گرگانی  فرصت استثنایی بوجود آمده را که همان حضور  یک گرگانی در کابینه دولت می باشد را غنیمت شمرده و علاوه بر  انجام وظایف ملی وکشوری خود مطالبات معوقه مردم زادگاهش را هم پیگیری نماید.  


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 16:47  توسط عبدالرضا چراغعلی  | 
  عبور از اروند رود ......

( مدت ها در تردید بودم که بنویسم یا ننویسم .... ولی تصمیم گرفتم تا اندکی  بنویسم )

... خرمشهر به شدت گلوله باران می شد ، تمامی بچه های لشگر ویژه در داخل خانه های متروکه مردم خرمشهر پناه گرفته بودند و آماده اعلام رمز و آغاز عملیات بودند . با غروب آفتاب ، نماز مغرب و عشاء را همگی با عجله خواندیم . در بین دو نماز حال عجیبی داشتم ، احساس می کردم اتفاقی بزرگ در حال شکل گیری است و پایان مدتها انتظار از راه رسیده .... بعد از خواندن نماز هنوز از جا بلند نشده بودم که یکی از فرماندهان، بلند صدا زد .... پیک گروهان ، پیک گروهان ... سریعاً از جا بلند شدم و به محل فرماندهی گردان رفتم ، فرماندهی به من دستور داد تا بسرعت به مقر قرارگاه عملیات برم و اعلام آمادگی گروهان های گردان مالک اشتر را به فرماندهی ستاد اعلام کنم....از پناهگاه که بیرون آمدم ، خیلی تعجیب کردم.... آسمان خرمشهر را دیدم که از شلیک گلوله های منور عراقی ها مثل روز روشن شده بود ، خیلی نگران شدم اما بی اعتنا و به سرعت در کوچه های خرمشهر به سمت ستاد فرماندهی کل می دویدم . در طول مسیر با خود می گفتم خدایا نکنه عراقی ها متوجه حضور لشگر ما در خرمشهر شده اند؟؟.....  خدایا نکنه عملیات لو رفته ؟؟.....خدایا...... ولی باز پیش خودم گفتم : نه عراقی ها گاهی همینجور دیوونه  می شن.... توی جزیره مینو هم که بودیم  بعضی از شبها از بس منور می زدند جزیره مینو را مثل روز روشن می کردند...در همین فاصله به پناهگاه ستاد فرماندهی رسیدم ،..... تا وارد شدم صحنه عجیبی را دیدم..... تمام فرماندهان در حال وداع با هم و گریه و خدا حافظی بودند . بطوری که اصلا متوجه ورود من و چند پیک دیگر به جمعشان نشدند. کمی گشتم تا فرمانده گردان(بابایی) را پیدا کردم جلو رفتم و آمادگی بچه های گروهان را اعلام کردم، بابایی در حالی که از زیر عینک اشکهایش را پاک میکرد بلند به من گفت چرا اینقدر دیر ؟؟!!!؟ سریعا نیروها رو با کل تجهیزات به کانال مجاور ستاد هدایت کنید... دلم طاقت نیاورد، پرسیدم.... چیزی شده؟ با حالت همیشگی نگاهی دوباره به من کرد و گفت : سریعا بدون سر وصدا بچه هارو منتقل کنید..... با سرعت به سمت بچه های گروهان حرکت کردم در طول مسیر متوجه کشته و زخمی شدن دو نفر در کنار یکی از کوچه ها شدم  به طرفشان رفتم و شهید را که پیرمردی بود به کناری کشیدم و جوان مجروح را که انگشتان یک دستش قطع شده بود کمک کردم و دستش را محکم بستم در حالی که ناله می کرد به لهجه محلی، دائم به  من میگفت که اهل کردکوی گرگان هست.. راهنمایی اش کردم تا خودش به سمت بیمارستان صحرایی حرکت کند . من هم بعد از تأخیری کوتاه خودم را به بچه های گروهان جنداله رساندم .

مطابق برنامه قبلی قرار بود من و مهدی و محمد به همراه حدود چهل نفر دیگر از پرسنل لشگر جهت مأموریتی ویژه از بقیه بچه ها جدا شویم و به همین خاطر دوره های آموزشی سختی را در نخلستانهای بهمن شیر پشت سر گذاشته بودیم . مأموریت ویژه ما عبور از جزیره ام الرصاص و ام البابیه و نفوذ به عمق 25 کیلو متری خاک عراق و به محاصره در آوردن مقر فرماندهی ماهرعبدالرشید  جانشین نظامی صدام و فرمانده سپاه چهارم و هفتم عراق بود . اما ظاهرا با لو رفتن عملیات تمام این برنامه ها تغییر کرده بود، چون نه از قایق های مخصوص ما خبری بود و نه از فرمانده گروه ویژه  !!!!

به هر حال به همراه سایر بچه ها به داخل کانال رسیدیم ، ساعت از هشت ونیم گذشته بود گلوله باران عراقی ها سنگین و سنگین تر می شد در همین حال گلوله خمپاره ای به نزدیکی ما خورد و سه نفر از بچه های گرگانی زخمی شدند و امدادگران سریعأ مجروحین را پیش از شروع عملیات از پیش ما بردند . دیگه خوب میدانستم چه اتفاقی افتاده ؟

عراقی ها از کل عملیات ما با خبر بودند ولی ظاهراً فرماندهان ما هم اصرار بر آغاز عملیات داشتند؟؟!؟! تعدادی از بچه های گرگانی دور هم جمع شدیم همگی از هم خداحافظی کردیم ، صحنه عجیبی بود، گرمی دستان و صدای گریه دوستانم را هنوز به خاطر دارم ...  نمی دانم چرا در حال خداحافظی، زمان به سختی می گذشت و من هم بسیار نگران که چرا باید عملیات لو رفته را آغاز کنیم ؟؟ . در همین فاصله در ساعت نه شب ناگهان درگیری شدید بین غواص های خودی و سنگر های کمین عراقی در جناح چپ و راست لشگر ما ( لشگرهای عاشورا و امام حسین ) در اروند رود آغاز شد روی زمین دراز کشیده بودیم و همگی چشم به اروند رود دوخته بودیم و فقط دعا  می کردیم... از دور انفجار قایق های بچه های خودی را می دیدیم که یکی پس از دیگری در اروند رود صورت می گرفت این درگیری سنگین حدود دو ساعت  بطول کشید اما خط عراقی ها شکسته نشد و تقریباً تمامی نیروهای ما یا در اعماق اروند فرو رفتند و یا در داخل موانع انفجاری عراقی به شهادت رسیدند.....

خوب می دانستم حالا نوبت لشگر ماست... طبق برنامه قبلی قرار بود آرام آرام وارد آب شده و با عراقی ها درگیر شویم اما برنامه ها عوض شد و همگی سوار قایق های تندرو  شدیم....کم کم احساس می کردم سنگینی تجهیزات و مهماتی که همراه دارم خسته ام کرده و باید سریع تر درگیری را آغاز کنیم شاید هم به این خاطر بود که دیگر طاقتم تمام شده بود..... در فاصله ای کوتاه تمامی بچه های گردان سوار قایق ها شدند... آخرین قایق ، قایقی بود که من به اتفاق هفت نفر از دوستانم و بی سیم چی ها و فرمانده گروهان سوار بر آن شدیم یکی از نارنجک هایی که داشتم در یک دستم گرفته بودم داشتم اسلحه ام را آماده می کردم که ناگهان قایق ها با سرعت تمام به سمت سنگرهای عراقی حرکت کردند.....هنوز فاصله زیادی از ساحل خرمشهر نگرفته بودیم که آتش سنگین کالیبر های عراقی قایق ما را در میان جریان آب اروند رود متوقف کرد .....، سکان دار قایق و محمود یکی از دوستانم در اثر اصابت گلوله مستقیم به سر وسینه در دم در کنار ما به شهادت رسیدند هنوز فاصله زیادی تا سنگر عراقی ها باقی بود و اصلاً امکان تیر اندازی به سمت عراقی ها را نداشتیم ولی آتش تیر بارهای عراقی به سمت ما روانه بود.... در فاصله ای کوتاه یکی دیگر از همراهان سکان قایق را که هنوز روشن بود بدست گرفت و دوباره با شتاب زیاد به سمت خط دفاعی و مستحکم نیرو های عراقی حمله ور شدیم کمی جلو تر در فاصله نزدیک ما دو فروند از قایق های تندرو گروهان هدف موشک های آرپی جی 11 قرار گرفتند و با کل نیرو ها به اعماق اروند رود فرو رفتند.... هنوز امکان تیر اندازی به سمت عراقی ها را نداشتیم... در همین حال قایق ما در نزدیکی ساحل با تله های انفجاری  برخورد کرد و همه ما به داخل آب پرتاب شدیم . و به ناچار شنا کنان به سمت خاکریزها و سنگر های تیر بار عراقی حرکت کردیم و در حالیکه بیشتر بدن ما در آب بود یکی دیگر از بچه های گروهان در کنارم در حال عبور از موانع خورشیدی روی تله انفجاری رفت و  دوباره موج انفجار من را به داخل آب پرتاب کرد . وقتی به خودم آمدم متوجه شدم تمامی تجهیزات و سلاحی را که بهمراه داشتم در اثر موج انفجار از بدنم جدا شده و من در چند متری سنگر تیر بار عراقی ها با دست خالی  در داخل آب هستم.......

به هر شکلی بود در زیر آب فرو رفتم و  خودم را به سمت جلو و به روی پیکر شهدا در داخل سیم خاردار ها انداختم اسلحه یکی از شهدا را که بدنش کاملاً متلاشی شده بود برداشتم و خودم را به پشت خاکریز زیر سنگر تیر باری که در حال شلیک بود انداختم وقتی به اروند رود نگاه کردم فقط آتش گلوله هارا میدیدم و قایق های شکسته و پیکر دوستانم را در داخل موانع خورشیدی و سیم خاردار های عراقی .......

بعد از مدت کوتاهی در حالی که تیر اندازی می کردم ، متوجه شدم تیربارچی سنگرش را رها کرد و آتش تیر بار خاموش شد.... از فاصله ای نزدیک با چند عراقی که در حال فرار بودند درگیر شدم ..... کمی جلو تر که رفتم خیال می کردم جزء اولین افرادی هستم که به داخل خط دفاعی دشمن نفوذ کردم اما نزدیک تر که شدم در روشنای گلوله های منور متوجه، دهها جنازه و بعضاً مجروح از بچه هایی شدم که در جزیره ام الرصاص روی هم انباشته شده بودند ......و تازه متوجه شدم که جنازه هایی که زیر پایم می آمد و احساس می کردم متعلق به عراقی هاست همگی متعلق به جوانان این مرز و بوم بوده است......

...... با تعدادی از بچه های گردان از تجهیزات و مهمات شهدا و مهمات موجود در سنگر های عراقی به حد کافی تهیه کردیم و مجدداً به  سمت عراقی ها حرکت کردیم ....... عراقی ها کم کم عقب نشینی می کردند و به سمت نی زارها پناه می گرفتند دیری نگذشت که در ناباوری تمام متوجه شدیم خط دفاعی و چند لایه عراقی ها شکسته شده و ما در تاریکی شب تا میانه جزیره ام الرصاص نفوذ کردیم..... ولی متأسفانه از فرماندهان و سایر بچه ها خبری نبود و به خوبی می دانستیم که غیر از ما همگی قبل از رسیدن به خاکریز های عراقی ها در داخل اروند رود به شهادت رسیدند ..... کمی که آسمان روشن شد متوجه شدیم جز چند مورد ........از اجساد عراقی خبری نیست...؟؟!!؟؟ و دور تا دور ما پیکر پاره پاره همرزمانمان هست که بسیاری از آن ها از ما جلو تر هم بودند ..... ولی راهی دراز در پیش داشتیم و مطابق نقشه های نظامی باید به سمت پل ام البابیه حمله می کردیم و عراقی ها را به عقب می راندیم..... لباسهای غواصی که به تن داشتیم همه پاره پاره بود و مهمات هم برای هجوم دوباره به اندازه کافی نداشیتم....... اما همگی  هنوز امید داشتیم....... .

 

توضیح۱ : عملیات کربلای 4 و5 در دی ماه سال 1365 در منطقه خرمشهر آغاز شد و در این دو عملیات هزاران نفر از جوانان این مرز و بوم به خاک و خون غلطیدند و حجم زیادی از تأسیسات و ماشین جنگی عراقی ها نابود شد .

توضیح۲ : در عملیات کربلای 4 تمامی لشگر های عملیاتی ایران در شکستن خط دفاعی عراق با ناکامی روبرو شدند ولی لشگر ویژه 25 کربلا( نیرو های آموزش دیده گرگان و مازندران ) تنها یگانی بودند که موفق به شکستن خط دفاعی عراق  گردیدند و تا عمق 15 کیلو متری ( جزیره ام البابیه ) نفوذ کردند.  

توضیح۳ : کلیه گروهان های گردان مالک اشتر در این عملیات با رشادت جنگیدند و جز چند نفر تمامی پرسنل آن در خاک عراق پس از چند روز محاصره به شهادت رسیدند .گفتنی ست تعداد زیادی ازفرزندان گرگان زمین با بدنهای مجروح دراین حماسه بزرگ جوانمردانه پایداری کردند و جان به جان آفرین تقدیم کردند.

شهیدان: محمد شیخ الاسلامی – مهدی یاری – مهدی امیری – علی اکبر بیکی – کریم طالقانی - نقی صلبی – عارف آقاخانی – حسین علیی -  محمد رضا علاالدین و.... از یادگاران آن دوران هستند ....... روحشان شاد

 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 14:47  توسط عبدالرضا چراغعلی  | 

گلستان ، مکانی امن برای کارآموزی مدیران کم تجربه؟؟؟!؟؟

نود و هشتمين جلسه كميسيون توسعه و عمران شوراي شهر تشكيل شد. در اين جلسه كه با حضور تعدادي از مهندسين با سابقه و اعضاي شوراي شهر برگزار گرديد ازانتخاب مديريت هاي كم تجربه و بي سابقه در حوزه فني و عمراني استانداري گلستان انتقاد كرده و اعلام نمودم جاي بسي تعجب است كه ازافرادي براي مديريت ارشد عمراني نام مي برند كه بسيار مبتدي و كم سابقه در اين بخش كاملاً تخصصي هستند.؟؟!! بعنوان مثال براي در اختيار گذاشتن يك پروژه عمراني در شهرداري گرگان ، داشتن 5 سابقه فعاليت فني الزامي است حال چگونه مديريت برنامه ريزي و اجراي پروژه هاي فني و عمراني  این استان را در را  در اختيار افرادي می گذارند  كه سابقه و تجربه اي در اين بخش يا ندارند و يا بسيار اندك دارند ؟!!

اعتقاد دارم بايد نسبت به اين امر مهم چاره انديشي اساسي شودو بیش از این اجازه ندهیم به مردم مظلوم گلستان جفا شود . با صراحت بيان مي كنم كه سوابق  متوسط كارشناسان و مديران حوزه فني و عمراني شهرداري گرگان بيشتر از سوابق كاري بعضي ازگزينه هاي پيشنهادي جهت معاونت عمراني استانداري گلستان است.!!!؟؟؟

در شروع سال 85 مديريت برنامه ريزي و فني پروژه هاي عمراني استان گلستان (معاونت فني و عمراني استانداري) به فردي واگذار شده بود كه نه تحصيلات لازم را داشت و نه حتي يك روز  هم سابقه فعاليت هاي عمراني را در كارنامه خود نداشت و با حمایتهای استاندار وقت ،  از گلستان مظلوم تنها به عنوان سكويي براي ارتقا پستهاي مديريتي خود استفاده كرد.!؟؟ براستی چه کسی  باید پاسخگوی این همه ناکامی در عرصه پروژه های عمرانی به مردم استان باشد....؟؟؟

با اعتقاد بر اينكه گلستان به مكاني براي طی دوره هاي كارورزي و كارآموزي افراد كم تجربه در مسئوليت هاي فني و عمراني تبديل شده است بايد بگويم كه كمترين آسيب جدي از پي وجود مديران غير متخصص ، ناتمام ماندن و بلاتكليفي پروژه هاي عمراني در سطح استان است که وعده آن بارها به مردم داده شده است .....عقب ماندگي هاي شهر گرگان و استان گلستان در حوزه عمراني بسيار زياد است حالا چگونه مي توان با مديران ضعيف اين محروميت ها و عقب ماندگي ها را جبران كرد؟.

استان گلستان از نظر کمیت و کیفیت فني بيش از  سیصد مهندس توانمند و با سابقه بالاي 10 سال  را دارا می باشد كه هيچ مسئوليت مهمي به آنها واگذار نگرديده است كه با مشاهده واگذاري مديريت هاي فني و عمراني به افراد كم تجربه و بدون سابقه ، درواقع توهینی بزرگ به قابلیتها و ظرفیتهای مردم استان کرده اند .......

در پايان بحث نيز اين موضوع را يادآوري كردم كه براي شهروندان، متخصصان و مجموعه فني و عمراني استان و شهر گرگان ، سكوت نمايندگان مردم استان در مجلس شوراي اسلامي در مقابل به كارگيري اين نيروهاي غيرمتخصص  و جفای به مردم استان سوال برانگيز است.؟؟!


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 9:1  توسط عبدالرضا چراغعلی  | 

کسب عنوان برتر شهرداری گرگان در جشنواره پژوهش های شهری کشور 

شهرداری گرگان عنوان برتر شهرداری های کشور را در حوزه مطالعات و پژوهش ها دریافت کرد.

در چهارمین جشنواره پژوهش های شهری و روستایی سال 88 که به مناسبت روز پژوهش در تهران برگزار شد ، وزیر کشور لوح تقدیر و تندیس برتر این جشنواره را در حوزه طرح های مطالعاتی و پژوهشی به شهرداری گرگان اهدا کرد.

در این حوزه شهرداری گرگان ، اصفهان ، اهواز و دزفول به عنوان های برتر طرح های پژوهشی دست یافتند.

طرح مطالعاتی 1404 گرگان در جلسه شورای راهبردی شهرداری گرگان به تصویب رسیده است که به موجب آن قرار است طرح های بلند مدت در زمینه های شهری ، عمرانی ، فرهنگی ، اقتصادی و فناوری اطلاعات تا سال 1404 به اجرا گذاشته شود.به موجب این طرح گرگان در سال 1404 به شهری امن ، آرام ، زیبا و پیشرو در فناوری اطلاعات تبدیل خواهد شد.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 22:8  توسط عبدالرضا چراغعلی  | 

   باز هم جفاي به اين سرزمين تاريخي !!!


 


 

در پي حذف نام گرگان از عنوان استاديوم ورزشي پانزده هزار نفره

 گرگان ، جمعي از روزنامه نگاران و پيش كسوتان عرصه ورزش ،

نامه اي اعتراض آميز را به شوراي شهر و كميته نامگذاري شوراي

شهر گرگان  ارسال داشتند كه متن نامه فوق به اين شرح است:

 

اعضاي محتـرم شوراي اسلامي شهر گرگان

سلام عليكم.

 احتراماً همانگونه كه استحضار داريد جايگاه والاي سرزمين گرگان به لحاظ تاريخي و جغرافيائي و اقتصادي و فرهنگي از گذشته هاي باستان تا عصر حاضر چنان اهميتي داشته، كه نام گرگان را نه تنها در سطح كشور پرآوازه ساخته بلكه باستناد نوشته هاي مورخين بزرگ از ابادي و نقش تاريخي و برجسته آن شهري با اعتبار جهاني معرفي شده است.

و اين در حاليست كه متأسفانه در دهه هاي اخير بدليل عدم آگاهي برخي از مسئولين از اين ارزشها ، نام افتخار آفرين گرگان مورد بي مهري و بي توجهي قرار گفته و با پرهيز از شواهد بيشمار نام استاديوم ورزشي متعلق به گرگان، از اطلاق نام تاريخي گرگان محروم ميشود. بهمين لحاظ ضمن تقاضاي بررسي اين بي مهري ها ، خواهشمند است دستور فرمائيد از طريق قانوني نسبت به اصلاح تابلوي ورزشگاه و اطلاق نام پر آوازه گرگان به اين استادیوم ورزشی اقدام لازم معمول دارند.    بااحترام

 

جمعي از روزنامه نگاران و پيش كسوتان ورزشي گرگان


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 14:15  توسط عبدالرضا چراغعلی  |